بسم الله الرحمن الرحیم
ازدواج بر اساس هوس
ادامه مطلب ...دست اندرکاران تعلیم و تربیت همواره در این فکر بوده اند که چه کنند تا نوجوانان و جوانان به شکل ناسالم و غیر متعارف با افراد غیر همجنس رابطه برقرار نسازند.
● ازدواج بر اساس هوس :
دست اندرکاران تعلیم و تربیت همواره در این فکر بوده اند که چه کنند تا نوجوانان و جوانان به شکل ناسالم و غیر متعارف با افراد غیر همجنس رابطه برقرار نسازند.
یکی از مهمترین مواردی که در زمینه "تربیت اجتماعی" باید در نظر داشته باشیم, آماده ساختن فرزندمان برای رو در رو شدن با جنس مخالف است. نه می توانیم فرزندانمان را به گونه ای تربیت کنیم که از هر فردی از جنس مخالف بگریزند و نه اینکه می توانیم آنها را به حال خود رها کرده و منتظر پیشامد روزگار بنشینیم ؛ بلکه باید از سالهای اولیه زندگی فرزندمان ؛ تصویر روشنی از نحوه برخورد با جنس مخالف را برایشان ترسیم کنیم. (۱)
این کار باید در ابتدا با آگاهی پدر و مادر از رفتار صحیح اجتماعی و تربیتی آغاز و با معرفی الگوی صحیح به فرزند ، کامل شود.
چون بسیاری از روابط ناصحیح دختران و پسران ناشی از شیوه های نادرست تربیتی و برخوردی پدر و مادر است ، آن هم پدر و مادری که با تحقیر فرزند و بی محبتی به او و توجیه نکردن وی در کیفیت برخورد با جنس مخالف ، زمینه انحراف او را فراهم آورده اند. نوجوان در سن و موقعیتی قرار گرفته است که تصورش از جنس مخالف, فقط به علاقه جنسی محدود می شود و از مسائل و عوارض اجتماعی, خانوادگی و تربیتی آن بی خبر است.
برخی پسران, داشتن دوست دختر را نوعی توفیق و قدرت اجتماعی تلقی می کنند و دختران نیز داشتن رابطه با پسران را نوعی جاذبه و امتیاز به شمار می آورند!
برای اکثریت قریب به اتفاق دختران, دوستی و رابطه با یک پسر, به هیچ وجه یک دوستی معمولی نیست, بلکه این دوستی و رابطه در تصور و ذهن آنان همان چیزی است که قطعا منجر به ازدواج خواهد شد.
این تصور نادرست جوانان و نیز واقعیتهای گوناگون موجود در جامعه, سبب شده که جوانان به خاطر رابطه غیر مشروع با جنس مخالف, آسیب ببینند. بدیهی است که دامنه این آسیب, بیشتر متوجه دختران شده و منجر به آسیب روانی, اجتماعی و تربیتی آنان می شود. چنین دختری تا مرز افسردگی پیش رفته و پیوسته احساس بی ارزشی می کند و جایگاه خود را نزد اولیا و اطرافیانش به عنوان فردی شایسته از دست می دهد و پدر و مادر, او را مایه آبروریزی خانواده خود می دانند.
بعضی دختران و پسران در برخورد با یکدیگر حالتی هیجانی و شتابزده دارند و در رویایی عجیب قرار می گیرند و چه بسا بطور موقت گرفتار بیماری روحی و جسمی شوند دختر, نگاه دوستانه پسری را به خود, به قصد وی به ازدواج تفسیر کرده, و شدیدا دلباخته او می شود و نام آن را "عشق پاک" می گذارد.
بعضی دختران با یک جمله پسر که به دختری ابراز علاقه می کند خود را دلباخته می کنند. آیا این نوع جملات در همه دختران اثر می گذارد؟ در به روشنی باید گفت اینگونه جملات همه دختران را دلباخته نمی کند هر چند که باید اذعان داشت کلمات محبت آمیز , بر همه انسانها اثر می گذارد و برای آنها جذاب است, ولی همه را دلباخته نمی کند.
سوالی که در اینجا باقی می ماند این است که :
این ابراز علاقه ها کدام جوان را از خود بی خود و هیجان زده می کند و او را در رویاهای خیالی سیر می دهد؟در وهله اول جوانی در واکنش به چنین جمله ای هیجان زده می شود که شناخت درستی از جنس مخالف ندارد و رفتار درست در برابر آنها را تمرین نکرده و آموزش ندیده است. در مرحله بعدی جوانی اینگونه هیجان زده می شود که به نوعی خود را تشنه محبت می داند و احساس می کند که محبتها نسبت به او دریغ شده و یا اینکه جنبه صوری داشته اند.از این رو باید نوجوان به لحاظ شخصیتش نیز مورد احترام و تکریم قرار گیرد و حضور او در جمع بزرگترهای خانواده و جامعه, پذیرفته شود تا او احساس کند که همه افراد او را دوست دارند. چنین فردی است که تنها با یک جمله "دوستت دارم" از خود بی خود نمی شود.دختران و عشق های مردان متاهل
گرچه با ازدواج دختران با مردان متاهل نمی توان مخالفت کرد, اما برخی شیوه های ابراز علاقه این نوع مردان به دختران و مراحلی که برای این غرض طی می شود, به گونه ای است که باید منتظر پیامدهای نامطلوب آن بود.
حیله بعضی مردان این است که در حضور دختر, از همسر اول خود بدگویی کرده و او را آنچنان معرفی می کنند که اصلااحساس درونی خود نسبت به وی, او را سحر می کنند را چنان ناخودآگاه تحریک می کنند که با انگیزه الهی!! و دلسوزی و نجات یک مرد از تنهایی, جذب او می شود و به ازدواج با او تن می دهد, غافل از اینکه این ازدواج که سیری نادرست داشته و مردی با نیرنگ حساب شده, دل دختری را ربوده و شیفته روحیه و اخلاق خود کرده است, دوام نخواهد داشت. از طرفی مرد با همسر اول و فرزندانش درگیر خواهد شد و از طرف دیگر دختر مورد سرزنش بستگان و اطرافیان خود قرار گرفته که چرا از روی هوی و هوس ـ نه انگیزه الهی و فطری ـ با مردی متاهل, طرح دوستی ریخته و بناچار به ازدواج با او مجبور شده است.
از این رو در دوران جوانی و قبل از خواستگاری لازم است از اینگونه حرکات, برخوردها و گزینشها اجتناب نمود و عاقلانه تر و سنجیده تر قدم برداشت.
عوامل به وجود آمدن روابط غیر مشروع دختر و پسر :
بسم الله الرحمن الرحمن
ازدواج با چه نیتی؟؟؟
ادامه مطلب ...مریم چند ماه پیش وارد بیست و هفتمین سال زندگی خود شده است، می گوید: از زمانی که به یاد دارم پدر و مادرم در رابطه با مسائل کلی و جزیی زندگی جر و بحث و مجادله داشته اند و گه گاه این بحث ها طولانی شده و به صحبت هایی تلخ مانند جدایی و طلاق منجر می شد؛ متأسفانه به دلیل همین جو ناآرام و پرتنش که در خانه داشتیم، خواهر و برادرم با اولین موقعیت هایی که برایشان به وجود آمد ازدواج کردند و از خانه پدری رفتند. سالها من تنها دختر خانواده محسوب می شدم. با وجودی که در دانشگاه تحصیلم را به پایان رسانده و به طور نیمه وقت به کار اشتغال داشتم لکن دائماً مورد تحقیر و سرزنش پدر بودم و این که هم سن و سال های من بسیار موفق تر هستند. خوشبختانه وضع مالی ما بسیار خوب بود و پدرم در زمره افراد متمکن به شمار می آمد و حقوق اندک من تنها پول توجیبی بود که باعث افزایش اعتماد به نفس در شخصیتم می گشت، تا رفع مشکلات مالی. به دلیل وجود اختلاف عمیق و نسبتاً طولانی والدینم (از ابتدای ازدواجشان تا حدود سی و پنج سال) هر روز صبح که از خواب برمی خاستم احساس می کردم آخرین صبحی است که خانواده کوچک ما به دور یکدیگر جمع هستند و احتمال دارد به زودی تهدیدات پدر و مادرم مبنی بر جدایی و طلاق عملی شود و همواره یک نوع احساس ناامنی نسبت به آینده و عدم امنیت را با خود همراه داشتم. فکر می کردم در صورت وقوع چنین اتفاق ناگواری کدام یک را برای ادامه زندگی باید انتخاب کنم؟ پس از جدال های فراوانی که در دل داشتم با وجودی که مادر را هم مقصر می دانستم، لکن اغلب او را برمی گزیدم زیرا احساس می کردم از نظر روحی به مادرم نزدیکتر و پدرم را به دلیل روحیه عصبی و ناآرامی که داشت قابل تحمل نمی دانستم.
خلاصه این که با این افکار و مجادلات تمام نشدنی والدینم، روزگار را می گذراندم و همیشه در افق های دور دست در جست وجوی روزنه ای هرچند کوچک لکن روشن بودم که به گونه ای از این سختی ها که نقشی در آن نداشتم رهایی یابم. چند مورد پیشنهاد ازدواج داشتم که مورد قبول پدرم قرار نگرفت تا این که یک روز با معرفی یکی از آشنایان محسن به خواستگاریم آمد. از نظر پدرم تمامی امتیازات یک همسر ایده آل و مناسب را دارا بود و واقعاً هم همین گونه بود، جوانی خودساخته با وضعیت مالی متوسط که قصد داشت با تشکیل زندگی مشترک اهداف خود را کامل نماید. از آنجایی که مایل بودم از خانه پدری هرچه زودتر خلاص شوم و با توجه به موافقت والدینم سریع تر از آنچه فکر می کردم بر سر سفره عقد نشستم و همسر شرعی و قانونی محسن شدم. کمتر از یک ماه از این وصلت نگذشته بود که پدرم به بیماری و دردهایی مرموز دچار شد و پس از آزمایش های مکرر متوجه شدیم به سرطان پیشرفته مبتلا شده است و حدود دو ماه بستری بود و در میان اعجاب همگان فوت کرد و مادرم تنها شد و آرامش و سکوت در خانه پدری برقرار گشت. هربار که قدم به خانه مان می گذاشتم آرزو می کردم وضعیتی به وجود آید که مجدداً به آنجا برگردم. آرامشی که لزوماً حاکم شده بود همان جوی بود که سال ها در انتظارش بودم لکن افسوس با مردی پیمان بسته بودم و باید به آن وفادار می ماندم، متأسفانه همین افکار باعث گردید که به تدریج از لحاظ روحی از همسرم جدا شوم و زندگی ام را با سردی و بی تفاوتی بگذرانم و امروز این بی میلی یک جانبه به حدی رسیده که در آستانه جدایی هستیم، احساس می کنم مشوق من در این ازدواج، جو پر اضطرابی بود که همواره از سوی پدرم بر یکایک ما تحمیل می شد و مادرم به دلیل این که سال های زیادی را با اخلاق او سپری کرده بود همچنین جهت اجتناب از دوری از فرزندان و عدم تمکن کافی جهت استقلال، در این سال ها سعی می نمود به هر نحو که شده زندگی خانوادگی را پابرجا نگاه دارد و امروز آن چه برای او باقی مانده غم سه ازدواج ناموفق فرزندانش است. هر سه ما فرزندان اوبا مشکلات خاص خود مواجهیم و در این میان زندگی مشترک من به دلیل عمر کوتاهش بیشتر از بقیه در معرض خطر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
ازداوج در جدال سنت و مدرنیته!
ادامه مطلب ...در هر جامعهای نیک و بد، زیبا و زشت، شرافتمندانه و ننگبار و به طور کلی ارزشها معلوم و معین وجود دارد، ارزشهای اجتماعی به عوامل و عناصری اطلاق میشود که اکثریت جامعه به اهمیت و اعتبار آن پی برده و به صورت واقعیات و اموری در آمدهاند که نیازهای مادی و معنوی افراد جامعه را برآورده میسازند، به بیانی دیگر هر چیزی که برای یک نظام اجتماعی مورد نیاز، محترم و مقدس، خواستنی و مطلوب تلقی شود، جزء ارزشهای آن جامعه است.
این ارزشها در دوران کودکی به کودکان آموزش داده شده و از طریق نهادهای جامعهپذیر، همچون رسانهها،گروههای همالان، خانواده، مدرسه، جامعهپذیر و ساماندهی شده و به صورت آرمان در میآیند، که راهنمای اندیشهها و اعمال میشود. به قول دورکیم « جامعه بدون ایجاد آرمان تشکیل نمیشود ». در یک جامعه معین، ارزشها سازمان مییابند و به صورت یک دستگاه و مقیاس ارزیابی در میآیند که باید نظمی منطقی در آن وجود داشته باشد حتی اگر در بعضی موارد متناقض به نظر آید. در مرحله بعدی ارزشها بصورت هنجار که شیوههای رفتاری معین هستند، در آمده و از این راه است که میتوانند زندگی افراد را در داخل جامعه نظم بخشند. به طور کلی هنجارها عبارتند از: صورت کاربردی ارزشهای معین.
نهادینهشدن و مراعات هنجارها نیز از دو راه انجام میگیرد هم از راه پذیرش عمیق باطنی آنها در نزد فرد و هم از طریق ایجاد سیستم پاداش و کیفر، که هر اجتماع و یا گروهی برای دستگاههای اجرایی و برای حفظ هنجارها ومراعات آنها دارد. در کشورهای در حال گذرا که دچار تغییر و تحول میشوند در اثر دگرگونیهایی که بوجود میآید سنتها، آداب و رسوم رو به سستی میگذراند بیآنکه فرهنگ سنتی تثبیت و یا فرهنگ جدید صنعتی کاملاً جذب شود و یا دولت برای بازسازی فرهنگ نو اقدام نماید در نتیجهی روند مذکور، نوعی گسستگی فرهنگی بوجود میآید.
امروزه فقط جنبههای بیرونی زندگی ما نیست که تغییر کرده، بلکه دگرگونی و تغییر در شخصیترین و خصوصیترین جنبههای زندگی ما نیز ریشه دوانیده است؛ تا جایی که ازدواجهای تنظیم شد هی دیروز، جای خود را به همسرگزینی آزاد امروز داده است.همسرگزینی آزاد در اصطلاح، ازدواجیاست بر مبنای عشق و با اختیار و انتخاب خود فرد؛ در حالیکه ازدواج تنظیم شده، پیوندی است بر اساس قراردادهای میان دو خانواده.
طی سالهای گذشته به موازات تغییرات اقتصادی و سیاسی که در جامعه ما روی داده، بسیاری از ارزشها و هنجارهای اجتماعی نیز دستخوش تغییر و دگرگونی شده است. این هنجارها که به آرامی جای خود را در میان باورها و اعتقادات مردم باز میکنند، ممکن است با باورهای گذشته همخوانی چندانی نداشته باشند و حتی در تعارض با آنها قرار گیرند.
تغییرات به وجود آمده در زمینه شیوههای همسریابی و ازدواج جوانان، از جمله مواردی است که بسیاری از خانوادهها را با مسایل متعددی روبهرو کرده است.
ازدواج را شاید بتوان مهمترین مرحله زندگی هر دختر و پسری قلمداد کرد، این پدیده اجتماعی از جنبههای گوناگون قابل تحقیق است. باید گفت در هرجامعهای روابط افراد تأثیر زیادی در ازدواج دارد و همچنین ازدواجهایی که درهرجامعه صورت میگیرد، نشانگر واقعیت موجود درآن جامعه است.
ازدواج درگذشته به صورت سنتی بین افراد برقرار میشد و درآن خانواده شخص پس ازانتخاب دختری که او را مناسب خانواده و پسر خود میدیدند، پس از خواستگاری وی را به عقد ازدواج پسر خود درمیآوردند.
دراین ازدواجها دختر و پسر شناختی ازهم نداشته و تا قبل از ازدواج از خصوصیات و رفتارهای درونی و شخصی فرد موردنظرشان بی خبر بودند.
با گذشت زمان و ارتباط با کشورهای اروپایی و... گونه دیگری از ازدواج که از آن به ازدواج مدرن یادمیشود، در جامعه ما سایه انداخت. دراین گونه ازدواجها که بیشتر درمیان کشورهای غربی رایج است و مطابق با فرهنگ و سنتهای این گونه کشورها است، دختر و پسر پس از آشنایی و دوستی با یکدیگر مدتی در کنار هم زندگی کرده و یا به دوستی و برقراری رابطهای عاطفی میپردازند و درصورت وجود هماهنگی و رضایت میان آنها اقدام به ازدواج میکنند.
باید گفت: در حال حاضر رابطه زنان و مردان درجامعه ما روبه رشد و ترقی دارد و زنان در عرصههای اجتماعی فعالیتهای گستردهای را آغاز کردهاند و همین باعث شده است بسیاری از آنان و پسران جوان از اینکه خانوادههایشان برای آنان فرد مناسب در ازدواج را انتخاب کنند، طفره بروند و خود بخواهند باتوجه به معیارهایی که دارند، همسر خود را ازمیان اطرافیان خود گزینش کنند.